X
تبلیغات
رایتل

kharesh

...

شنبه 27 خرداد‌ماه سال 1385 ساعت 15:10

مردی مرکب از طبیعت

مجسمه فردوسی، رستم و سهراب، ستارخان، شهریار و پرواز عقاب در پارک جمشیدیه، در پاک ملت آبنمای دو کبوتر، در پارک ساعی مجسمه های حیوانات و چندین و چند مجسمه دیگر در موزه تاریخ طبیعی. مجسمه سفالگر در لاله جین همدان و بوعلی سینا در ماهشهر و چندین مجسمه در پارک عسلویه را هم من ساخته ام. به تمام اینها مجسمه ها موزه رختشورخانه زنجان و قلعه فلک الافلاک خرم آباد را نیز به کار ناصر هوشمندوزیری اضافه کنید.

 

 

   دیدار با ناصر هوشمندوزیری ، مجسمه ساز و تاکسیدرمیست
   ۱-حرفه اش مجسمه سازی، تفنن اش تاکسیدرمی و تنها انحراف اخلاقی اش جمع آوری آفتابه است! او ۴۵۰ آفتابه مسی
را در تمام نفس کش های خانه جا داده است و به ازای هر اثر هنری خود چندین آفتابه را نشان می دهد که از دور و نزدیک ایران
گرد آورده است.
   ۲- در تعدادی از آثارش که به دوران دانشجویی او یعنی نیمه دوم دهه ۴۰ برمی گردند، تاثیر هنر آفریقایی به وضوح پیدا است.
حیوانی که هستی اش تکرار لحظه حسرت است، با پوزه موقر و آرواره ای مبهوت، روبه روی هنرمندی قرار گرفته که هستی اش، حسرت تکرار لحظه است. خانه این مرد پر است از سر و کله و پوست حیوانات وحشی، ده ها تابلوی نقاشی، مجسمه سنگی، سفالی و فلزی، صدها آفتابه مسی و هزاران خرت و پرت دیگر که به طرز غریبی داغ تنهایی فلسفی انسان را تازه می کنند. نیچه می گوید تنها از طریق هنر می توان بر دهشت زندگی غلبه کرد و خانه استاد «ناصر هوشمندوزیری» جایی است که دهشت زندگی در کنار نمونه هایی از غلبه بر آن جان انسان را تسخیر می کند. او متولد ۱۳۲۵ در همدان است. حرفه اش مجسمه سازی، تفنن اش تاکسیدرمی و تنها انحراف اخلاقی اش جمع آوری آفتابه است! او ۴۵۰ آفتابه مسی را در تمام نفس کش های خانه جا داده است و به ازای هر اثر هنری خود چندین آفتابه را نشان می دهد که از دور و نزدیک ایران گرد آورده و با هیجان وصف ناپذیری از تجلی هنر ایرانی در «حتی مستراح» سخن می گوید و آرزو دارد که روزی بتواند موزه ای از آفتابه های مسی ایران بسازد.
   مبلمان اش را با دست و پای حیوانات وحشی ساخته است. پایه میز او از استخوان پای بوفالو و شکل آن منطبق بر الگوی حرکت حیوان است.
استاد وزیری چندین هنر دارد که نخستین آنها خود او است. این اثر هنری را تنها زمانی به کمال مشاهده خواهید کرد که بر صندلی مخصوص اش تکیه زده، دو شاخ بالای صندلی روی سرش قرار گرفته و ترکیب آنها با محاسنی که از زیر چانه به دو قطب اهورایی تقسیم شده اند، صورت مثالی رستم را در او ترسیم کنند. وزیری از یک جفت دست پینه بسته و چشمانی عمیق و متبسم تشکیل شده است. این حماسه آرام، تصویری از انسان مسلط بر طبیعت است که با طیب خاطر، بر دست و پای حیوانات تکیه می زند.
   استاد هیچ وقت دست هایتان تمیز بوده اند؟
   هیچ وقت!
   حتی روز عروسی؟
   حتی! البته بستگی به تعریف شما از تمیزی دارد. من که تمیزتر از دست هنرمند دستی نمی شناسم.
   چه وقت مجسمه برایتان مفهوم هنر پیدا کرد و دلمشغولی اصلی تان شد؟
   من کوچک ترین فرزند خانواده بودم و به همین دلیل همیشه وردست مادرم می پلکیدم. او زن خلاق و مبتکری بود و از زباله ها و اشیای دورریختنی مجسمه می ساخت. در هفت سالگی یک روز تعدادی پسربچه را دیدم که دارند با گل مجسمه می سازند. من چنان شیفته این کار شدم که تصمیم گرفتم مجسمه ساز شوم. دیپلم که گرفتم فهمیدم رشته ای مستقل تحت همین عنوان در دانشگاه وجود دارد. سال ۱۳۴۴ وارد دانشگاه هنر شدم و...
در سال ۱۳۵۰ از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران فارغ التحصیل شد. او در سال ۵۶ اولین نمایشگاه خود را در تهران و دومین نمایشگاهش را در شیراز برگزار کرد و از آن پس به آزمودن انواع سنگ، سفال، سرامیک، فلز و چوب در ساخت مجسمه پرداخت و سنگ را به خاطر مانایی، قدرت و امکانات فراوانش با علاقه بیشتری به کار گرفت. استاد وزیری در نخستین دوسالانه مجسمه سازی در رشته نقش برجسته رتبه اول را کسب کرد. او در سال های جوانی خود به خاطر علاقه به حیوانات و مهارت در کار تاکسیدرمی وارد سازمان محیط زیست شد و با موزه های تاریخ طبیعی در ساخت مجسمه همکاری کرد. پس از مدتی مدیریت بخش هنری موزه تاریخ طبیعی را برعهده گرفت و ۲۹سال در آنجا کار کرد. سرانجام پس از ۳۰سال اشتغال هنری در سال ۱۳۷۳ موفق به دریافت نشان درجه یک هنری از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شد.
   در تعدادی از آثارش که به دوران دانشجویی او یعنی نیمه دوم دهه ۴۰ برمی گردند، تاثیر هنر آفریقایی به وضوح پیدا است. او هنر کلاسیک را ارج می نهد اما فرزند زمان نمی داند. از نظر او سیر تحول مکتب های هنری روندی تکاملی است که طی شدن آن در دوران زندگی یک هنرمند نیز ضرورت دارد. وزیری هنر را حرکتی در جهت اصلاح اجتماع می داند و این جمله مهری است که بیش از هر چیز به پیشانی نسل او خورده است.
   سال های آغازین کار شما مصادف بود با انقلاب اسلامی ایران. آیا سرنوشتی که از آن پس مجسمه سازی به آن دچار شد بر شما هم تاثیر گذاشت؟
به طور قطع. وقتی که توفان می آید همه را گرفتار می کند. فوق اش یکی کمتر، یکی بیشتر. اما من تلاش کردم به کاری مشغول شوم که کمتر در معرض خطر باشد، مثل ساختن مجسمه برای موزه تاریخ طبیعی. تنها چاره اش این بود که کار کنم ولی ارائه ندهم. کارهایی که برای دل خودم انجام داده ام و هرگز به نمایش در نیامده اند آنقدر زیادند که می توانم یک موزه را با آنها پر کنم.
   کدام کارهایتان ارائه شده اند و کجا؟
   مجسمه فردوسی، رستم و سهراب، ستارخان، شهریار و پرواز عقاب در پارک جمشیدیه، در پاک ملت آبنمای دو کبوتر، در پارک ساعی مجسمه های حیوانات و چندین و چند مجسمه دیگر در موزه تاریخ طبیعی. مجسمه سفالگر در لاله جین همدان و بوعلی سینا در ماهشهر و چندین مجسمه در پارک عسلویه را هم من ساخته ام. به تمام اینها مجسمه ها موزه رختشورخانه زنجان و قلعه فلک الافلاک خرم آباد را نیز اضافه کنید.
در میان آثار شما نمونه های کلاسیک کنار آثار انتزاعی به چشم می خورند. آیا شما نسبت به هر دو سبک تمایل یکسانی دارید یا اینکه لذت هنری را تنها در یکی تجربه می کنید؟
  خوب، مجسمه مثل سایر هنرها دوران کلاسیک خود را پشت سر گذاشته و از حالت تزئینی صرف خارج شده است. امروز باید بتوان با مجسمه حرف زد. من زمانی از کار خود بیشترین لذت را می برم که توانسته باشم از امکانات مدرن برای خلق مفاهیم جدید استفاده کنم و رد پای هویت ایرانی خود را در آن به جا بگذارم. اما این بدان معنا نیست که از انواع دیگر لذت نمی برم. یکی از شادترین لحظات زندگی من لحظات تدریس است. زمانی که مطلقاً کلاسیک کار می کنم و اصول اولیه را به هنرجو می آموزم. از طرفی مجسمه کارکردهای مختلف دارد؛ اگر شما بخواهید مجسمه های یک موزه مردم شناسی را بسازید چاره ای ندارید که کلاسیک کار کنید. این سبک هم دنیای خاص خودش را دارد.
   کدامیک از کارهایتان را بیشتر دوست دارید؟
   شیرین و فرهاد، دختری که از رودخانه برمی گردد و گلنار.
   گلنار مجسمه ای از جنس فلز است که وزیری در آن از سرامیک های ایرانی استفاده کم نظیری کرده است. این اثر، تفسیری معطوف به خانواده را از زن ارائه می دهد؛ موجود ظریفی که با معصومیت و عشق بی کران روح یک مرد را برای ابد تسخیر می کند. اصالت محزونی در ترکیب نگاه و اندام گلنار به چشم می خورد. او که با کوزه و سبدی در دست، برای همسرش گل محمد آب و غذا می برد، رازی از جنس سرامیک در گلویش گیر کرده است.
«من شیفته فولکلور ایرانم و می دانم که اسطوره های ملی و فرهنگ و تاریخ گذشته ما بهترین دستمایه برای تولید هنری هستند. اگر هنرمند به فرهنگ خود پایبند نباشد نمی تواند اثری دارای تشخص خلق کند. گلنار اثری کاملاً ایرانی است. شیرین و فرهاد هم همین طور. بقیه کارهای من هم به این اصل پایبند بوده اند.»
   در آثار وزیری حرکت دغدغه ای نهانی است. خلق مجسمه بر پای مکانیسمی سلبی در قبال حرکت شکل می گیرد، اما پیامدی ایجابی دارد، مجسمه فاقد کیفیت حرکت اما ناقل احساس آن است. مجسمه ساز حرکت را به زنجیر می کشد و در قالب فیگور ثبت می کند. اما مجسمه سازی مدرن که با تصرف در منطق متعارف پیکره شناخته شده تفسیر پیچیده تری را از حرکت ارائه می دهد. این تفسیر که به دنبال درک سیالیت زمان شکل گرفته است زمینه ای را فراهم می کند تا مجسمه ساز به یاری آن یک سناریو را در قالبی واحد بگنجاند.
   مجسمه «شیرین» هم روایتگر سناریوی غنایی است و با همه درشتی و سختی که اقتضای جنس فلز، سنگ و چوب است کیفیتی عاطفی دارد. هر یک از اجزای این مجسمه مرموز روایتگر بخشی از داستان نظامی است. کلیدی که وزیری به دست شیرین داده، کلید عشق فرهاد است و اشاره به انقیاد آگاهانه ای دارد که دوام عشق و قداست خانواده را تضمین می کند.
   تصویر زن در آثار وزیری به وضوح به تجارب عاطفی اش ابتدا با مادر و سپس با همسر و دخترانش برمی گردد.
   - بابا، پیراهنتونو برای عکس عوض کنید.
   - چشم راجو!
   راما دختر استاد وزیری است که پدر، او را با سه نام «زیبا»، «نازنین» و «راجو» صدا می کند. دختر دیگر او رکسانا، استاد دانشگاه در رشته نقاشی است. دو پسر هم دارد اما به نظر می رسد که رابطه اش با دخترها از حس و حال عجیبی برخوردار است. همسر او نیز پاسدار تنهایی های هنرمند است و به او و آثارش عشق می ورزد.
   خانم شما از شلوغی این خانه شکایتی ندارند؟
   - نه او هم عاشق است!
گلنار؟
   سال ها گذشت، همه جا برای آثار استاد تنگ بود و تلاش او نیز برای تاسیس موزه بی نتیجه مانده بود. آرزو داشت فضایی برازنده گنجینه هنری خود داشته باشد و بتواند آنها را به نمایش عمومی درآورد. تا اینکه سرانجام با فروش بخشی از دارایی اش توانست در لواسان باغچه ای نه چندان بزرگ با ساختمان محقری درون آن تهیه کند و به آرزوی خود که پیوستن به طبیعت و کار بی وقفه در تنهایی است جامه عمل بپوشاند. او در این باغچه کارگاه سنگی عاشقانه ای ساخت که امروز اغلب اوقاتش را در آن می گذراند. زندگی روزمره وزیری در این چهاردیواری اختیاری تماشایی و بسیار تامل برانگیز است. کارگری تنومند و عاشق که رفتاری منطبق بر ضرباهنگ طبیعت دارد و به قول خود پیوسته عبادت می کند.
   اما هنرمندی که عشق به طبیعت در قلبش موج می زند چطور می تواند تاکسیدرمیست باشد؟
   تاکسیدرمی دلخراش نیست؟
   اگر به راز بقا پی برده باشید، نه!
   منظور شما تنازع است؟
   به نوعی بله. اما بسیاری از موجوداتی که شما اینجا می بینید لحظات آخر عمر خود را سپری می کرده اند و اگر تاکسیدرمی نمی شدند در چرخه طبیعت از بین می رفتند. هر حیوانی یک عمر مفیدی دارد، مثلاً پلنگ ۱۹ سال عمر می کند، اگر شما این پلنگ را در ۱۹سالگی بکشید در حق او ظلم نکرده اید. چون دیر یا زود می مرد. اغلب قطعات این حیوانات مصارف هنری دارند. مثلاً از شاخ قوچ برای مضراب یا خرک ساز استفاده می شود و شاخ گوزن را برای ساخت دسته چاقو و قلم تراش به کار می برند.
   شما مجسمه ساز بودید که تاکسیدرمیست شدید یا برعکس؟
   من یک مجسمه سازم و اصلاً تا مجسمه ساز حرفه ای نباشی نمی توانی تاکسیدرمیست قابلی هم باشی.
وزیری برای مدت هفت سال مدیریت بخش تاکسیدرمی پارک پردیسان را که محوطه ای ۲۷۰ هکتاری زیر نظر سازمان محیط زیست است بر عهده داشت. او در این مدت توانست واحه ای بسازد که در آن انواع جانداران درون محیط زندگی شان بازسازی شده اند. او کار بازسازی محیط طبیعی را که دیوراما نام دارد ظرف پنج سال با وا داشتن تمام عوامل به کار مداوم به پایان رساند. استاد علاقه وافر خود به طبیعت و ناخرسندی از تخریب آن را در مجسمه غم انگیز «زنگ و برگ و باد» به تصویر کشیده است. این مجسمه که به سبکی انتزاعی ساخته شده، درختی خمیده است که تیر خورده و از شاخه آن انواع زنگوله های بز، گاو، گوسفند و شتر آویخته است. در کنار این زنگ ها زنجیری که آخرین برگ پاییزی بدان متصل است تاب می خورد. این مجسمه را باید در مسیر وزش باد قرار داد تا فریاد خود را به گوش سنگین بشر برساند. فریادی که موسیقی تظلم طبیعت است.
  ارتباط شما با سایر هنرها از جمله موسیقی چطور است؟
   من به همه هنرها علاقه و عشق می ورزم. نقاشی که ابتدای مجسمه سازی است و به آن اشراف کامل دارم. اما با موسیقی زندگی می کنم و از میان سازها انواع کوبه ای آن را بیشتر می پسندم. من همیشه در حال پیدا کردن راهی برای ساختن ساز کوبه ای جدیدی هستم. نواختن انواع تومبا، تنبک، دف و دایره نیز از کودکی و نوجوانی دلمشغولی من بوده است. انتخاب سازها به خصوصیات روحی و جسمی افراد بستگی کامل دارد.
من چون به سنگ و فلز ضربه می زنم دوست دارم با این ضربه ها موسیقی خلق کنم و صدایش را به دوردست ها بفرستم. از طرفی انگشتان من برای سازهای زهی اصلاً مناسب نیست و چاره ای ندارم که از آنها صرف نظر کنم.
   صدای کوبیدن ملاقه در دیگ آ بگوشت سکوتی را که وزیری با گریه ای بی اختیار در فضا ایجاد کرده بود می شکند. اینجا لواسان است. اسفند ،۱۳۸۴ استاد در برابر طبیعت عنان احساسات خود را از کف داده است می رود که صورتش را بشوید. آخرین سئوال در ذهنم جرقه می زند:
   استاد انسان چیست؟
   موجودی که ناخودآگاه به دنیا آمده و باید آگاهانه بمیرد.

 

سولماز نراقی  /   روزنامه شرق

<< 1 ... 11 12 13 14 15 ... 17 >>